تبليغاتX
شاهراه عدالت


دور اول انتخابات مجلس هشتم عليرغم تبليغات پرسرو صداي اصلاح طلبان كه مذبذبانه رنگ شعارهاي خود را از سياسي به مشكلات اقتصادي تغيير داده بودند و شعارهاي تندي چون "نجات ملي"! را سر مي دادند، با انتخاب قاطع مردم و ورود اكثريت نمايندگان اصولگرايان از جبهه متحد همراه شد.

 

اصلاح طلبان با وجود رؤيت شكست خود در دور اول انتخابات، ابتدا سعي در ايجاد تشكيك در سلامت انتخابات نموده، اما پس از آنكه ديدند حناي آنها در اين خصوص ديگري رنگي براي جامعه ندارد، تلاش كردند تمركز خود را براي ورود چند نامزد باقيمانده خود در دور دوم انتخابات نمايند.

 آنها نام "خاتمي" را بعنوان ليدر اصلاحات از لوگوي تبليغاتي خود حذف كردند تا در صورت شكست مجدد، اين شكست به پاي ياران خاتمي نوشته نشود! و با اينكار نهايت استفاده ابزاري خود را از خاتمي نشان دادند و اين در حالي است كه صدر تا ذيل اصلاحات با نام خاتمي عجين است و رويگرداني مردم از اصلاحات در وهله اول به معناي رويگرداني از شخص خاتمي و اطرافيان تندرو او است.

 

به هرحال همانطور كه مردم پس از مشاهده عملكرد ضعيف و سرتاسر سياسي اصلاح طلبان در!!! دوره هاي هفتم و هشتم رياست جمهوري و مجلس ششم، از آنها نا اميد شده و اقبال كامل خود را به جريان اصولگرا (كه ريشه در اقدامات اصولگرايانه شخص "احمدي نژاد" داشت) نشان دادند، تداوم اين روند در دور اول  و دوم انتخابات مجلس هشتم نيز بروز كرد و بصورت قاطع و محكم باعث تثبيت رويكرد مردم به گفتمان اصولگرايي شد.

اما شكست سخت اصلاح طلبان به خصوص در پايتخت داراي پيامهاي مختلفي است كه مهمترين آن اينست كه شعارهاي پرطمطراق اهشت ساله صلاح طلبان در توسعه و پيشرفت كشور چيزي جز وعده يك سراب از طرف اين طيف به مردم، به منظور بهره برداري هاي سياسي و حزبي و محفلي نبوده است .

 نتيجه انتخابات مجلس هشتم تير خلاصي بود از طرف مردم به پيكر بي جان اصلاحاتي كه عليرغم نفس نفس زدنهاي آخر، باز مرگ خود را باور ندارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:23  توسط مصطفی بخشي  | 



يكبار ديگر "مسيح علينژاد" نويسنده روزنامه اعتمادملي و خبرنگاراخراجي از مجلس هفتم كه با بورسيه بي بي سي در لندن نان بيگانه مي خورد و خيانت به خلق مي كند در يك مطلب پركينه اينبار فراتر از توهين به رئيس جمهور منتخب مردم، خود مردم را هدف قرار داد و با نوشتن "آواز دلفين ها" در اين روزنامه اوج گفتمان اعتمادسازي حزب پرمدعاي اعتماد ملي را به نمايش گذاشت!

 

آواز دلفين ها نوشتاري تند و اهانت گر به مردمي است كه تنها گناهشان حمايت از رئيس جمهوري است كه از دل خود آنها بيرون آمده و دست غارتگر و خيانتكار گروهي تجديدنظر طلب را از صحنه اجرايي كشور قطع نموده و در تلاش براي برقراري گفتمان انقلاب است.

مسيح علينژاد يكي از خبرنگاراني است كه شاكله ادبيات سياسي روزنامه اعتماد ملي را شكل مي دهند و زنجيره اي از مطالب بي منطق و پركينه نسبت به دولت منتخب مردم را از بدو تولد اين روزنامه به خورد خلق خدا مي دهند.با نگاه اجمالي به سرتيترها و مطالب مختلف اين روزنامه از ابتداي تاسيس تا به حال مي توان به اوج لجاجت و مخالفت كور آن نسبت به اقدامات دولت پي برد.

 سياهنمايي و بيان تحليل هاي كاملا يكطرفانه و بي منطق در روزنامه اعتماد ملي كه حاصل جاري شدن عقده ها و كينه هاي نويسندگاني چون علينژاد است اينبار نوك پيكان حمله خود را به سمت مردم نشانه رفت و نشان داد كه در جهت ضداعتماد ملي حركت مي كنند.در اين روزنامه گاه مباني تفكر انقلابي نظام كاملا زير سول برده مي شود و جالب اينكه جناب كروبي همواره در سخنانش خود را مطيع راه امام(ره) و انقلاب معرفي   مي كند.

البته كروبي در قبال توهين اين نويسنده عذرخواهي كرد ولي اين كافي نيست. چطور مي توان پيرو امام(ره) بود و دم از ايجاد اعتماد ملي در كشور زد و از طرفي همواره از نويسندگاني چون علينژاد كه عمق عداوت و كينه اشان نسبت به نظام و انقلاب و مردم از سرتاسر نوشتار سياهشان پيداست و يكسرشان به كيسه بيگانه وصل است استفاده كرد و به آنها ميدان داد؟!

 

آقاي كروبي آيا لااقل وقت اخراج اين عنصر هتاك به مردم از روزنامه شما نرسيده است تا كمي شعاراعتماد ملي شما قابل هضم تر باشد؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:2  توسط مصطفی بخشي  | 



بالاخره پس از گذشت نزديك به يكسال از زماني كه حسين موسويان به اتهام جاسوسي و اقدام عليه امنيت ملي توسط يك نهاد امنيتي بازداشت شد(10/2/86) و پرونده وي در اين خصوص در دستگاه قضايي به جريان افتاد، و با وجود فراز و نشيب هاي بسيار و تلاش برخي صاحبان قدرت نزديك به وي براي اعمال نفوذ در پرونده اش، هفته گذشته حكم دادگاه صادر شد و موسويان به دو سال حبس تعلیقی و 5 سال محروميت از مشاغل ديپلماتيك در وزارت خارجه و هر نوع شغل مرتبط با امور بين‌المللي محكوم شد.

 

اين حكم بنا به ماده 505 قاون مجازات اسلامي صادر شده و وي به علت برهم زدن امنيت كشور از طريق در اختيار قراردادن اسناد طبقه بندي شده به بيگانگان محكوم شده است، اما آنچه قابل تامل به نظر مي رسد نوع برخورد دستگاه قضايي با پرونده وي است.

 

      

 

در شرايطي كه بنا به قول وزير اطلاعات و رئيس جمهور، مواد جاسوسي موسويان از قبيل در اختيار گذاشتن مستمر اسناد طبقه بندي شده نظام به بيگانگان از طريق جلسات متناوب و يا گفتگوهاي تلفني موجود بوده و اقدام عليه منافع ملي و له منافع شخصي و محفلي توسط موسويان محرز بوده و به جهت اقدامات جاسوسي وي، فشارهاي متعدد بين المللي بر ايران در خصوص پرونده هسته اي وارد شده و از اين بابت كشور دچار ضررو زيان هاي مادي و معنوي همچون پذيرش دوساله تعليق هسته اي گرديده است،حكم دستگاه قضايي به موسويان كه حتي به جاي حبس تعزيري، حكم تعليقي را براي وي اعلام نموده و عدم مجرم شناختن وي به جاسوسي، به نظر نشان از تسامح بيش از حد دستگاه قضايي در مورد وي دارد.

 

شايد گفته شود كه اسنادي كه دست موسويان بوده غيرمخفيانه در اختيارش بوده و به اين علت وي جاسوس شناخته نشده است، ولي آيا مگر صرف صلاحيت داشتن در دسترسي به اسناد طبقه بندي شده مي تواند عذر عدم جاسوسي براي در اختيار قراردادن اطلاعات به بيگانگان باشد؟!!

 

آنچه مسلم است حسين موسويان در سطحي چون شوراي عالي امنيت ملي و پرونده فوق مهمّي چون پرونده هسته اي، در شرايطي كه كشور براي پيشرفت هاي خود زحمات طاقت فرسايي را تحمل مي نموده و از سوي دشمنان نظام و انقلاب در دنيا تحت فشار بوده ، در كمال امنيت خاطر! اطلاعات و اسناد محرمانه نظام را به منظور بهره برداري بيشتر دشمنان عليه نظام اسلامي، در اختيار آنها قرار داده است كه به نظر مي رسد در همه جاي دنيا حكم جاسوسي را داشته باشد.

 

حال اين سوال پيش مي آيد كه آيا اگر شخص معمولي ديگري در جامعه نسبت به قراردادن اطلاعاتي بي اهميت تر از سطح شوراي عالي امنيت به بيگانه، اقدام مي كرد با همين نوع تسامح دستگاه قضايي روبرو مي شد يا بالفور به نام جاسوسي و خيانت مجرم شناخته مي شد؟!

 

به هرحال از دستگاه قضايي كه هر حكم آن معادل خرج كردن حيثت نظام انقلابي و اسلامي ماست وآبرو و قدرت آن حاصل خون شهدا و آرمانهاي حضرت روح الله(ره) و مقام معظم رهبري است، انتظار مي رود در برخورد با پرونده هاي بزرگ همچون مفسدين امنيتي و اقتصادي و اخلاقي در سطوح كلان و بزرگ، از آبروي نظام براي آنها خرج نكرده و همچون ساير شهروندان عادي مملكت نسبت به صدور راي قاطعانه و متناسب با جرم براي آنها اقدام كند تا موجبات دلگرمي بيشتر مردم به نظام و انقلاب را فراهم آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:5  توسط مصطفی بخشي  | 



آن زماني كه ابلهان قوم عيسي(س) عليرغم تلاش اين پيامبرخدا مبني بر دعوت به يگانه پرستي، بنا بر تبعيت از هواهاي نفساني خود وي را پسر خدا خواندند، نطفه انحرافي عظيم در ايمان مردمان اين قوم بسته شد و هنوز پس از گذشت بيش از 2000 سال تبعات آن انحراف به مثابه نيرويي شيطاني، با هر حق وحقيقتي به مبارزه برمي خيزد.

خداوند حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام را امر فرمود تا بندگان را به يكتاپرستي دعوت كرده و از شرك برحذر دارد. اما كوردلان و منحرفين آنرا نشنيده گرفته و هر آنطور كه خواستند كتاب خدا را تفسير كرده و سرآغاز تحريفي بزرگ را در كتاب خداوند سبحان ايجاد كردند.

پس از آن كه پيامبر اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله آخرين پيامبر خدا آمد تا با آوردن اسلام دين و ايمان مردم را كامل كرده و "توحيد" را به نحو اكمل آن به عالم عرضه فرمايد، در مورد انحراف اين قوم نيز آياتي را كه به صراحت ازچگونگي مبعوث شدن حضرت عيسي(س) و بندگي وي است از طرف خداوند بيان فرمودند.(آيات 16 تا 40 سوره مريم)

اما قوم منحرف كه از انجيل و تورات كتابي همسان با تمايلات نفساني خود ساخته اند، همچنان عيسي را خداوند پسر! و خداوند سبحان را خداوند پدر! مي خوانند.مسلم است كه چنين اعتقادات پوچ و بي محتوايي در مقابل حقيقت محض رنگ مي بازد و موضع مي گيرد.گرت ويلدرزسازنده فيلم توهين آميز فتنه

امروز فرزندان همان ابلهان بدون كوچكترين دركي از "ايمان"، خود را معتقد به مسيح و موسي مي خوانند و در مقابل به آخرين پيامبر خدا محمد مصطفي(ص) هتك و توهين روا مي دارند.توهين هاي مكرر جماعت جاهل غربي نسبت به ساحت مقدس حضرت ختم المرسلين(ص) ريشه در انحراف وتحريف اساسي و بنيادي است كه پدران آنها در انجيل و تورات در مورد ايمان به خداوند يكتا ايجاد كرده و براي انسان شأن خدايي قائل شدند.

حكم قاطع توهين كنندگان به پيامبر(ص) نظيرهمان حكمي كه بنيانگذاركبيرانقلاب امام خميني(ره) در مورد سلمان رشدي صادر فرمودند قتل است و فرومايگاني چون رشدي،ويستر گارد،گرت ويلدرز و هركس ديگري كه به خود اجازه هتك پيامبراعظم(ص) و دين مبين اسلام را دهد "مهدورالدم" اند و بر هر مسلماني واجب است كه برهلاكت آنها اهتمام ورزد.

--------------------------

پی نوشت:                                                                                                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:15  توسط مصطفی بخشي  | 



راي نهايي مردم در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم به اصولگرايان و اخراج قاطع جريان موسوم به اصلاح طلب از صحنه حكومت، تلنگري بود براي تجديدنظرطلباني كه سالها سرمست از كسب قدرت، بدون توجه به نياز اصلي مردم، خر خود مي راندند و زحمت خلق مي دادند.

  تحصن مجلس ششمي ها

اصلاح طلبان وقتي با شعارهاي متفاوت از دوم خرداد به بعد توانستند مردم را بفريبند و تمركز اصلي خود را به نام توسعه سياسي تنها بر مطالبات حزب هاي خود ساخته و محفلي خود در دولت هفتم و هشتم و مجلس ششم قرار دهند، هيچگاه به اين موضوع فكر نكرده و يا نخواستند فكر كنند كه نياز اين مردم در سايه حكومت اسلامي خيلي فراتر اين دعواهاي سياسي پوچ و بي ثمر است. 

آنها در دولت و مجلس اصلاحات هزينه هاي سنگين سياسي، اجتماعي و فرهنگي را به نظام و انقلاب تحميل كردند.جريانهاي افراطي دوم خرداد كه امروز در پس پرده حركت اصلاحات در انتخابات مجلس هشتم هستند و درصدد القاي اعتدال بوده و مردم را با شعارهاي تغيير يافته فريب مي دهند، همانهائي هستند كه روزي در حوزه سياست به جاي توسعه سياسي پرده دري كرده و نظام را در برابر چالشهاي بزرگ قرار مي دادند. در حوزه اجتماعي و فرهنگي هم بي بندوباري و فحشاء و بي ديني را در قالب هاي مختلف مواد فرهنگي همچون فيلم و كتاب و ... رواج دادند تا جائيكه تبعات آن هنوز هم دامن اجتماع را به آتش خود مي سوزاند.

!!!امروز در شرايطي انتخابات مجلس هشتم نزديك مي شويم كه طيف اصلاح طلب با ائتلاف صوري ولي متزلزل به رهبري پنهان كروبي،خاتمي و هاشمي سعي در ورود عناصر خود به مجلس دارد.با تامل بر شعارها و مواضع شخصيتهايي چون كروبي كه خود را حامي جريان معتدل اصلاحات مي دانند، مي توان به تغيير استراتژي مكارانه  تجديدنظرطلبان پي برد.بطور نمونه شيخ مهدي كروبي از يكطرف بر طبل ميانه روي و پرهيز از افراط مي كوبد  و از طرف ديگر از نويسندگاني با مطالب تند و افراطي هدايت روزنامه اعتماد ملي را انجام مي دهد.از يكطرف از پيروي خط امام(ره) مي گويد و از طرف ديگر عملا ضد حركت آرمانهاي امام(ره) و انقلاب حركت مي كند.

 

تاج زاده- خاتمي

ضلع ديگر ائتلاف اصلاحات را هم "ياران خاتمي" تشكيل مي دهند كه در پس پرده، نمايش آنها را مشاركتي ها و سازمان نامشروع مجاهدين سناريو نويسي مي كنند.افرادي چون محمدرضا خاتمي كه اين اواخر با سفير آلمان مذاكره كرده و يا تاج زاده كه از لزوم حمايت و نظارت خارجي بر انتخابات سخن رانده است!

اصلاح طلبان امروز با رسيدن به اين موضوع كه افراطي گري و محفل گرايي پاشنه آشيل اصلاحات است، فريبكارانه با عوض كردن رنگ و لعاب خود و سردادن شعارهاي ميانه روانه و يا اقتصادي، مي خواهند به صندلي وكالت مجلس برسند و بعد... برگشت مجدد همان جريان تجديدنظرطلبي به قدرت و برگرداندن كشور به شرايط بحراني.

نفس اصلاح طلبان افراطي گري است و شعار اعتدال طنز خنده داري است كه توان فريب مردم را ندارد.    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:19  توسط مصطفی بخشي  |