امروز ميرحسين را بعد از بيست سال "صمْ بكم عمي و هم لايرجعون" بودن، هوس رجعت به سر زده و در قامت نامزدي شال سبز به دوش، سوار بر اسب دست و پا شكسته اصلاحات عزم فتح قلعه "پاستور" نموده است.
پيش قراولان و پس قراولان ميرحسين را نيز همه از مردان تند مزاج مشاركتي و مجاهديني است كه روزگاري بر اين ديار خر خود مي راندند و زحمت خلق مي دادند، و امروز يراق اسب مير را به دست دارند و مقصدش را به تركستان رهنمون.
ميرحسين را نيز كه سياق هنرمندي و نقاش باشي اش بر تدبير و چاره مملكت داري بچربد، ز بي تدبيري به پوشيدن شال سبز روي بياورده و با مشاورت پيش قراولان و ميرزا بنويس هاي "ستاد" خويش، عزم را بر تخريب رئيس ملك جزم نموده، تا شايد اين تدبير موثر افتد و خود در عوض مقبول خلق.

في الحال داستان "مير" اصلاحات داستان اسب چوبين تراوايي است كه سربازان تندمزاج اصلاحات درون آن كمين كرده اند تا در صورت پيروزي "مير" از شكم اين اسب خارج شوند و قلعه و حكومت را به نفع خود قبضه كنند و در اين بين "مير" را نيز تنها، وسيله اي مي دانند براي تحقق روياي خود.
حال اين "مير" است كه با اسب چوبين و لت و پار اصلاحات كه روزگاري سوار قبلي خود را با مخ به زمين گرم كوبانده بود، روياي فتح قلعه "پاستور" نموده است، غافل از اينكه اسب چوبين و شال سبز و دهان پر دشنام و تخريب، براي اداره امور خلق كارگر نيفتد، و خلق اين ديار را نيز دوبار از يك سوراخ به نام "اصلاحات" گزيدن ممكن نبوَد.

